فراخوان سخنرانی در باب بنیان‌های فکری تئوری در معماری
3 ماه پیش ارسال شده

سخنرانی در باب بنیان‌های فکری تئوری در معماری

دکتر محمدعلی مرادی؛‌ دکتری فلسفه از دانشگاه برلین

نویسنده کتاب‌های مبانی فلسفه، علم، فرهنگ

فعالیت‌های ژورنالیستی در زمینه‌های مختلف علوم اجتماعی،‌ فلسفه، هنر و معماری

سخنران کنفرانس‌های متعدد در دانشگاه‌های کشور و در سطح بین‌الملل

زمان: سه‌شنبه ساعت ۱۶

مکان: نگارخانه پردیس هنرهای زیبا

+ فراخوان سخنرانی در باب بنیان‌های فکری تئوری در معماری
نقش معمار | دانلود پایان نامه و رساله دانشکده هنر و معماری +(نقشه، رندر، psd، رساله)
3 ماه پیش ارسال شده

دانلود پایان نامه و رساله دانشکده هنر و معماری +(نقشه، رندر، psd، رساله)Reviewed by آذین اظهری on Apr 21Rating: 4.5پایان نامه و رساله دانشکده هنر و معماریدر طراحی کلاس های آموزشی تئوری، ارتفاع پنجره با عمق کلاس رابطه مستقیم دارد؛ هرچه عمق کلاس بیشتر ارتفاع پنجره بیشتر. کلاس هایی که دارای جمعیت بیشتری هستند باید سطحی شیبدار داشته باشند تا دانشجویان بتوانند به استاد و تخته دید مناسب داشته باشند. رساله دانشکده هنر و معماری ، پایان نامه و رساله رساله دانشکده هنر و معماری

پایان نامه و رساله دانشکده هنر و معماری

در طراحی کلاس های آموزشی تئوری، ارتفاع پنجره با عمق کلاس رابطه مستقیم دارد؛ به بدین معنی که هر چه عمق کلاس بیشتر ارتفاع پنجره بیشتر می‌شود. تعداد صندلی ها در تعیین ابعاد کلاس  نقش اساسی دارد.  بهتر است جانمایی کلاس‌های درس در طبقات اول و دوم در نظر گرفته شود. کلاس هایی که دارای جمعیت بیشتری هستند باید سطحی شیبدار داشته باشند تا دانشجویان بتوانند به استاد و تخته دید مناسب داشته باشند. در این بخش ” رساله دانشکده هنر و معماری ” ارائه شده است. در این پایان نامه و رساله رساله دانشکده هنر و معماری، پروژه ای از طراحی مسجد به همراه نقشه های معماری؛ رندر هایی از سه بعدی طرح،  psd، رساله می باشد.

 

kharid-archome-ir


+ نقش معمار | دانلود پایان نامه و رساله دانشکده هنر و معماری +(نقشه، رندر، psd، رساله)
بهارستان غم انگیز
3 ماه پیش ارسال شده

تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،۳-۲-۱۳۹۷
تعداد بازدید :۲

کمربند سبزخزری (کاسپی) استان‌های شمالی میهن ما از آستارا تا
استرآباد که هلال همیشه حاصلخیز ایران در همین باریکه آبی موج و دریا
و سبزی دشت و کوه و جنگل قرار گرفته است؛ دهه‌هاست که حالش چندان خوش
و مساعد نیست و از آسیب‌ها و آفت‌ها و آلودگی‌های متعدد و مهلک بی
سابقه رنج می‌برد. استان مازندران اینک در میانه دو استان گلستان و
گیلان قرارگرفته است؛ استانی بغایت زیبا و همیشه بهاری و شاداب و با
دشت‌های بالنسبه فراخ و بسیارحاصلخیز و سخاوتمند. این استان بهشتی و
بهاری و پربار و برکت و بارانی طی دهه‌های اخیربه دلایل متعدد علی
الخصوص توسعه فلّه‌ای و بی‌طرح و برنامه و قاعده و قانون و عجولانه
آسیب‌های جدی و خطرخیز بسیاردیده است. منابع طبیعی و زیست بوم آن در
معرض تهدیدات جدی قراردارد. دهه به دهه نیز وضع ‏‎ ‎وخیم‌تر و
نگران‌کننده‌تر شده است.

شهرهای استان مازندران در فاصله‌های کوتاه چند یا چند ده کیلومتری
بیش و کم نزدیک بهم قرارگرفته‌اند. فواصل میان این شهرها را جاده‌های
آسفالت شده و کمربندی بهم متصل می‌کند. در هر دو سوی این جاده‌ها ـ
البته در اطراف جاده‌های کمربندی کمتر، با مناظرآزاردهنده و نازیبایی
مواجه می‌شویم که بلحاظ نازیبایی و بی‌نظمی و شلختگی و آشفتگی و
آشوبناکی و ناتمیزی شاید شما در محیط‌های زندگی کمترکشوری مشابه‌اش را
بتوانید ببینید مگر در هند که در آنجا در پس پشت آن فقر و تسامح و
بی‌اعتنایی به امور دنیوی، دیانت و معنویت و حکمتی بس وثیق و رازآمیز،
نامریی و نهان است ؛ نه جهل و حماقتی بس عمیق و مدیریتی نابخردانه و
سوءمدیریتی سوداگرانه. 

در استان‌های شمالی کمربند سبز و مرطوب و بارانی خزری میهن ما کاشتن
درخت در اطراف یا در باریکه و حاشیه میان جاده‌ها و خیابان‌ها و بزرگ
راهها و پیاده‌روها و پیاده‌راه‌ها و آراستن فواصل میان شهرها را با
دالان‌های سبز، بمانند مناطق دیگر شهرهای کشور آن چنان پرهزینه و
عمرخوار نیست و نیاز به مراقبت‌های ویژه و مداوم انسانی ندارد؛ طبیعت
مرطوب و بارانی با مراقبت‌های طبیعی و ویژه‌اش رویش و رشد و سرسبزی و
شادابی و خرّم نگاه داشتن آنها را سخاوتمندانه بر شانه گرفته است. این
دالان‌های سبز درون و برون‌شهری و راه‌ها و آزاد راه‌های استانی و بین
استانی نه تنها در تلطیف و سلامت و پاکیزگی و طراوت هوا و زیبایی فضا
و محیط می‌توانستند سهمی بسزا داشته باشند چه بسا درکاهش تصادفات
نیزمی توانستند موثر واقع شوند. انسان بطور طبیعی به هنگام عبور از
محیط‌ها و فضاهای آشفته و آلوده و نازیبا و نا پاکیزه کشش یا تمایل
بفرار و گریز در حس و ذهن و فکر او بشدت فعال می‌شود و احساس می‌کند
هرچه با سرعت و سبقت بیشتر از چنین فضاها و محیط‌های آلوده و نازیبا و
ناهماهنگ بگریزد و خود را رها سازد زود تربه مقصد خواهد رسید.
متقابلاً محیط‌ها و فضاهای پاکیزه و زیبا و چشم‌نواز به طرز خاموش و
نامریی حس و هوش و ذوق و ذایقه زیباشناختی ما را فعال کرده و به تحرک
برانگیخته و ما را میهمان نوازانه درآغوش می‌کشد؛ می‌توانیم رابطه‌ای
صمیمانه و خاطره‌انگیز با چنین فضا‌هایی برقرارکنیم. گویی دوستمان
می‌دارند و ما نیز متقابلاً دوستشان می‌داریم. با ما زندگی می‌کنند.
ما نیزمتقابلاً با آن‌ها زندگی می‌کنیم. به آن‌ها می‌توانیم تعلق‌خاطر
داشته باشیم. احساس کنیم زیرسقف خانه و محله و محیط و فضای خویش سکنی
داریم. صمیمانه و با نشاط زندگی می‌کنیم. نه آن‌ها با ما غریبه‌‌اند و
نه ما بودن و زیستن زیر سقف و کنار آن‌ها احساس غریبگی می‌کنیم. تزاحم
و تقابل و کشمکشی در میان نیست. احساس صمیمیت است و خویشاوندی و
رابطه‌ای همدلانه و صمیمانه و گرم.‏

دریغا و عجبا که مسئولان و مدیران استانی مازندران حتی از این موهبت
طبیعی هم استفاده نبرده و هر صبح و شام ازکنار نه صدها که هزاران
تعمیرگاه و مغازه‌های مکانیکی وسائط نقلیه که ازکف تا سقفشان را
نازیبایی و آلودگی‌های آزاردهنده و بیماری‌زا پوشانده است؛ می‌گذرند و
عبور می‌کنند بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کنند و بخود بیایند و از خود
بپرسند این همه نازیبایی و آلودگی چرا و چه کسی و یا چه کسانی مسئول و
مسبب این همه قانون‌گریزی و نازیبایی و ناپاکیزگی و آلودگی و بی‌مهری
و جفای به محیط کار و زندگی هستند؟! ‏

متأسفانه این مناظر صرفاً نازیبا و آشوبناک و چشم آزار و ناپاکیزه و
آلوده نیستند. بی‌طرف و منفعل در برابر ما قرار ندارد. آلودگی‌های
تنفسی و سمّی و سمعی و بصریشان سخت بر روان و رفتار ما تاثیر می‌نهند
و سلامت ما را به مخاطره می‌افکنند و در معرض تهدیدات جدی قرار
می‌دهند. نتایج مشاهدات و مطالعات متخصصان اعصاب و روان و رفتار روی
گروه‌های مختلف اجتماعی به ما هشدار می‌دهند؛ افراد و گروه‌های
اجتماعی که در محیط‌های کار و بافت‌ها و فضاهای مسکونی آلوده و بی‌نظم
و آشفته و نازیبا طولانی مدت زندگی کرده و سکونت و اشتغال داشته‌اند
اثرات و تبعات منفی آلودگی‌ها و آفت‌ها و آسیب‌های وارد آمده بر سلامت
روان و رفتار کارکنان و ساکنان این محیط‌ها و فضاهای کار و زندگی
بسیار مخرب و مهلک و نگران‌کننده بوده است. بناها، بافت‌ها، فضاها،
محیط‌های کار و اشتغال و زندگی روزینه مردم که نظم، هماهنگی، ترکیب
رنگها، تناسب، تقارن و در یک کلام معیارها و قواعد کلی و تعریف شده
زیبایی و توجه به پاکیزگی و بهداشت عمومی در آنها مراعات نشده است و
مدیران و مسئولان و مردم به زیباساختن و آراستن و پاکیزه نگاه داشتن
محیط‌های کار و زندگی خود بی‌اعتنا بوده‌اند؛ اثرات و تبعات منفی و
مزمن آن بر سلامت روان و رفتار افراد جامعه و گروه‌های اجتماعی بسیار
مشهود و نگران‌کننده بوده است. تجربه به ما می‌گوید حساسیت و اعتنای
به نظم، به هماهنگی به زیبایی به پاکیزگی و بهداشت عمومی و مراعات
قانون و قانونمندی و حقوق دیگران تا چه میزان می‌تواند نقش موثر و
تعیین‌کننده در ارتقاء کیفیت زندگی و نحوه بودن و گرمی روابط و
مناسبات اجتماعی مردمان و نشاط روحی و سلامت روان و رفتار و فعال کردن
و تحرّک بخشیدن به کنجکاوی‌ها و کشش‌ها و کنش‌ها و چشش‌های خلاق آنها
داشته باشد.‏

‏ اینکه چرا مدیران و مسئولال استانی و شهری ما از کنار این همه آفت
و آسیب و آلودگی و نازیبایی و آشوب و آشفتگی هر صبح و شام می‌گذرند و
عبور می‌کنند و آنها را نمی‌بینند؛ معضلی است مهم که نقد و تحلیل و
واکاوی جدی را می‌طلبد. ممکن است گفته شود آنکه از کودکی در آغوش چنین
محیط و در دامن چنین فضاهایی افکنده شده و پرورش یافته است و تن و جان
و روان و رفتارش با محیطش چنان همبسته و یگانه است که چیزی را در
بیرون از خود نمی‌بیند که بخواهد و بتواند چونان یک ناظرنقد وتحلیلش
کند. آنکه در باتلاق است کرانه را نمی‌بیند. ممکن است گفته شود ؛
اتفاقاً ندیدن و خام و خفته و خواب‌آلوده در میان این همه آلودگی و
نازیبایی و ناپاکیزگی زیستن طبیعی‌تر است تا دیدن از دور و فاصله
گرفتن ازآنها. بی‌فاصله که چیزی را نمی‌توان دید و صدایی را نمی‌شود
شنید. 

عمریک نسل که چهار دهه از عمرکوتاه بشری ما را در آغوش کشیده است
زمان کوتاهی نیست. تمام مقاطع کودکی و خردسالی و نوجوانی و جوانی و
پختگی و فربهی دوره جوانی فرزندان نسل جامعه پسا انقلابی ما را دربر
گرفته است. نسلی که هم با آشوب‌ها و بی‌نظمی‌‌ها و آشفتگی‌ها و
قانون‌شکنی‌ها و قانون‌ستیزی‌ها و افعال و اعمال و عملکردهای
فراقانونی و زمختی‌های آوار زلزله‌های انقلاب دست و پنجه فشرده است هم
در بسترآن بزرگ شده است. انقلاب‌های اجتماعی سرشتی طوفانی و توفنده و
زلزله‌خیز دارند. بمانند سیل در آغاز همه چیز را می‌کوبند و می‌روبند
و با خود می‌برند. از راس هرم انقلاب که رهبران انقلاب بر بام آن
نشسته‌اند که بگذریم؛ بدنه و قاعده انقلاب را جمعیت‌هایی تشکیل
می‌دهند که اکثریتشان توده‌های ستم کشیده و فقیر و محروم از حقوق و
آزادی‌های اجتماعی هستند. اینان وقتی به قدرت و دولت و ثروت و مکنت
می‌رسند چون کثیرشان کم‌سواد یا بی‌سوادند و بی‌بهره از سواد و تجربه
لازم در مدیریت و دولتداری و کشورداری می‌توانند چنان سنگ‌های عظیمی
را در چاه‌ها و مغاک‌ها و حفره‌ها و خلاء‌هایی که در بستر طوفان
انقلاب پدید آمده است بیافکنند و چنان هزینه‌های سنگین و گرانی را
برشانه جامعه تحمیل کنند که نسل‌ها برکشیدن آن سنگ‌های زمخت و سنگین
خطاها و اشتباهات تاریخی از درون چاه‌ها و مغاک‌های جامعه به درازا
کشیده شود و دهه‌ها سرمایه عمر و اندیشه به پایش ریخته شود و چه بسا
از خرمن آن همه تلاش‌ها همیشه محصول مطلوب و مرغوب بکف نیاید.
تجربه‌ای که جامعه ما همچنان با آن دست در گریبان است و گلوی تاریخ و
فرهنگ و زندگی و اقتصاد و معیشت ما را می‌فشارد.‏

بازارهای روز یا به اصطلاح جمعه و شنبه و یکشنبه و… بازارهای شهرهای
استان‌های شمالی کشورسنت و رسم داد و ستد بغایت گرم و زنده بجای مانده
از روزگاران کهن‌تراست. این سنت و رسم گرم و زنده و صمیمی نیز به دلیل
بی‌توجهی و بی‌کفایتی مسئولان و مدیران استانی و شهری آسیب‌های جدی
دیده است و از آفت‌ها و آلودگی‌های بسیار رنج می‌برد. آن فرهنگ و آداب
و ادب داد و ستد و خرید و فروش کالاها که درگذشته تراز و ترازویش میان
فروشنده و خریدار مراعات عدل و انصاف بود و عهد و امانتداری نقشی
پررمق و رنگ و رونق در بازار دادوستد و تجارت میان آدمیان داشت ؛ چنان
به حاشیه رانده و کشانده شده است که انسان دیگر گرمی فضای بازار را
احساس نمی‌کند. فضا دیگر گرم و صمیمی نیست. سنگین و دلگیر و زمخت
است. 

نظم، هماهنگی در چیدمان غرفه‌ها و پاکیزگی در این بازارهای مردمی که
گاه طولشان به یک کیلومتر

می‌رسد نیز چندان مراعات نمی‌شود. جمعه بازار امیرکلا و سه‌شنبه
بازار پازوار بابل که هر دو در جوار بابلرود برگزار می‌شوند ازجمله
مصادیق بی‌اعتنایی مسئولان شهری و سوءمدیریت آنها در اداره صحیح و
اصولی این بازارهای گرم و صمیمی مردمیست. کوهی از زباله‌هایی که
هردفعه پس از برگزاری این بازارها در اطراف این رود زیبا که دهه‌هاست
از انواع آلودگی‌ها و مسمومیت‌های مزمن و سخت و سنگین رنج می‌برد و
حالش نگران‌کننده است بجای می‌ماند؛ محیط کار و زندگی را چنان آلوده و
فضا را چنان متعفن کرده است که طاقت و تحمل را از انسان می‌رباید.
متاسفانه باید اذعان کرد که دهه‌هاست جامعه ما چنان با نظم،
قانونمندی، احساس زیبایی، پاکیزگی و بهداشت عمومی وداع گفته است که
گویی دیگر در افسانه‌ها می‌بایست بدنبالشان گشت و درکتاب قصه‌های
پریان آنها را جست و یافت و خواند. نهادینه شدن بی‌نظمی، قانون‌گریزی،
تهی شدن جان ما ازحس زیبایی و بی‌اعتنایی به پاکیزگی و حساس نبودن به
پاک و پاکیزه نگاه داشتن محیط کار و زندگی، عواقب شوم و تبعات
غم‌انگیز و نگران‌کننده‌ای را طی دهه‌های اخیر در جامعه ما بدنبال
داشته است. 

چنین به نظرمی‌آید هنوز هنگام آن نرسیده است ؛ دولتیان ما به مخاطرات
مهلک و خطرخیز این همه نازیبایی و ناپاگیزگی و آفت و آسیب جدی‌تر
بیاندیشند و درصدد بهبود و درمان و چاره برآیند. این بازارهای روز
مردمی در شهرهای بسیاری از کشورهای جهان از جمله شهرهای برخی کشورهای
همسایه ما نیز برگزار می شود. متاسفانه مدیران و مسئولان استانی و
شهری ما چیزی از قاعده و ضابطه و قانون این بازارهای گرم و زنده و
صمیمی مردمی که نقش فوق‌العاده موثر در نشاط و همبستگی اجتماعی و
تحکیم روابط صمیمانه‌تر و مستحکم‌تر میان افراد جامعه و اقشار مختلف
اجتماعی دارد نمی‌دانند و نمی‌خواهند که بدانند. این مدیران کثیرشان
از آداب و ادب زندگی شهری بی‌بهره‌اند. بسیارشان مدیران بی‌ربط با
جایگاهی که بر آن تکیه زده‌اند هستند. بیان صاف و شفاف‌تر آنها مدیران
و مسئولان بی‌ربط‌اند نه ذی‌ربط.‏

عامه مردم بدون مراجعه به تعاریف نظری و فلسفی عالمان و فیلسوفان هنر
و زیبایی، درحسی که از چیزهای زیبا و ظریف و مرغوب و کیفی دارند و
ابراز می‌کنند صادقند. نظم، هماهنگی، ترکیب و تناسب هماهنگ و فرم خوش
چیزها را می‌فهمند و عالمی از آثار و اشکال و صور آنها را نیز در
تاریخ آفریده‌اند بدون آنکه وصف و تعریف و فهم نظری درباره آنها داشته
باشند. متاسفانه مدیران و مسئولان جامعه شهری ما به هر دو اصل
بیگانه‌اند نه بهره‌مند از حس‌ها و تجربه‌های ساده و شفاف و صادقانه
عامه مردم و اقشار متوسط اجتماعی از امر زیبا و اصل زیبایی هستند و نه
برخوردار از آگاهی نظری و فکر و عقل و فهم فلسفی عالمان و فیلسوفان
درباره هنر و نظم و زیبایی و امر زیبا. نظم، قانونمندی، توجه به
محیط‌زیست، مدیریت منابع طبیعی، مراعات بهداشت عمومی، پاکیزه نگاه
داشتن محیط‌ها و فضاها و زیست‌بوم‌ها در جامعه و جهان بغایت پیچیده و
شکننده‌ای که در آن زندگی می‌کنیم از اهم مسائل روزگار ماست که با
امنیت و اقتدار و انسجام ملی و مدنی و معنوی کشورها سخت درهم تنیده
است هر تسامح و غفلت و محاسبه غلط می‌تواند طومار جامعه‌ها را درهم
پیچد و ستون فقرات فرهنگ و زندگی ملت‌ها را درهم بشکند. مدیران و
دولتیان هر جامعه‌ای در این عصر پیچیده و طوفانی و آتشناک، خام‌تر و
خواب‌تر و خفته‌تر، آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر.‏

استان‌های شمالی کشور به لحاظ زیست‌محیطی و منابع و جغرافیای طبیعی،
از استان‌های بسیار حساس و شکننده و آسیب‌پذیر کشور هستند. مدیران و
مسئولان این استان‌ها چندان اطلاع عمیقی از حساسیت و شکنندگی و
آسیب‌پذیری زیست‌بوم و جغرافیا و منابع طبیعی این استان‌ها ندارند.
منابع طبیعی و زیست بوم استان مازندران به شدت آسیب دیده است. مناطق
ساحلی، جنگلی، تالاب‌ها و شالیزارهای استان مازندران دهه‌هاست که در
محاصره و زیر فشار سخت و سنگین و بی‌سابقه رشد جمعیت و از همه
نگران‌کننده‌تر ساخت‌وسازهایی گرفتار آمده است که نه ریشه در سبک
زندگی و فرهنگ و آداب و ادب ایرانی دارند و نه ملهم از سنت و حکمت و
خرد و معنویت نقش معمار – اسلامی هستند نه از قاعد و قانون و منطق
و عقلانیت و ارزش‌های عالم مدرن تبعیت می‌کنند. آنارشیزم به معنای
عمیق و باستانی و لغوی هلنی آن یعنی همین. یعنی زندگی زیر سقف بناها و
بافت‌ها و فضاها و محیط‌ها و دریک کلام زیر سقف آسمان اقلیم و عالمی
که بی «آرخه» یعنی بی‌ریشه و اصل ونسب و بی‌بنیاد است. یعنی سست و نه
استوار است. یک معنای مهم و کلیدی لغوی دیگری که از همین واژه «آرخه»
هلنی افاده شده است قدرت و اقتدار است. و اساساً و اصلاً هرآنچه
بی‌ریشه و نابنیاد یا بی«آرخه» است سست و بی‌پایه و نااستوار هم است.
می‌خواهید بدانید و بشناسید و بفهمید یک جامعه تا چه میزان در فضای
وجودی و اقلیم و عالم معنوی و جغرافیای تاریخی خود سیر و زندگی
می‌کند؛ ببینید زیر سقف چگونه فضایی یا فضاهایی سکنی دارد. ببینید
خانه‌ای که زیرسقف آن سکنی دارد و فضایی که درآن زندگی می‌کند بر
زمینه و شانه کدام ارزش‌ها و حکمت و خرد و منطق و معنا و ذایقه
زیباشناختی و معنویتی طراحی و مهندسی شده و بنیاد پذیرفته است. هر جا
و هر کجا که پرچم ارزش‌های من، پرچم اندیشه و خرد و حکمت و سنت و
میراث من، پرچم هنر و هنرمندانگی من در اهتزاز است آنجا و آن فضا
سرزمین بیگانه به من نیست. آنجا سرزمین من است. و در هر جا و هر کجا
پرچم ارزشها و تاریخ و فرهنگ و حکمت و خرد و میراث من به زیرکشیده شده
است آنجا سرزمین بیگانه است. هرآنچه مرا از سرشت وکمال انسانی دور
می‌کند با من در ستیز و به من بیگانه است. کمال انسان بودن در خلاء
متحقق نمی‌شود. درمیان کهیانی از رابطه‌ها و نسبت‌ها جامه تحقق برتن
می‌پوشد. در میان کهیانی از رابطه‌ها و مناسباتی که ما درآن زندگی
می‌کنیم. در اقلیم و عالم و جغرافیای طبیعی و تاریخی و فرهنگی که بطور
مقدر آن زاده شده‌ایم.‏

‏ حقیقت این است که متاسفانه همه در آسیب رساندن و تخریب و آلوده
ومسموم کردن منابع طبیعی و زیست بوم این بهشت زیبایی خزری و کاسپی و
طراوت و سرسبزی آن مقصر بوده‌اند. فراموش کرده‌ایم و از یاد برده‌ایم
که ما تنها یک حلقه پیوند و رشته اتصال از حلقه‌های بهم پیوسته
سلسله‌ای از نسل‌های پرشماری که پیش از ما آمده‌اند و رفته‌اند و
حلقه‌های پرشمار سلسله نسل‌های دیگری که از پی ما در راهند و خواهند
آمد و درخواهند رسید هستیم. منابع طبیعی و مواریث فرهنگی ما امانتیست
در دست ما که با دستی آن را از نسل‌های پیشین بر گرفته‌ایم و با دستی
پرتر آن را به نسل‌های پسین وا می‌نهیم. رفتارهای اهریمنی و کفرآمیز و
غارتگرانه و قهرآمیز با منابع طبیعی و دستبردها و دستکاری‌های گسترده
و مخرب و سوداگرانه در محیط‌های زیست و زیست بوم‌ها و منظرگاه‌های
طبیعی که انسان روزگار ما در پیش گرفته و پیشه کرده است؛ پذیرفتنی
نیست. درانداختن طرح‌های توسعه عجولانه بدون توجه به صیانت از منابع
طبیعی بدون احساس مسئولیت و توجه به حفاظت از مواریث فرهنگی و مآثر و
بافت‌های تاریخی و محوطه‌های باستانی نه تنها فلاح و رفاهی را برای
جامعه ما بدنبال نخواهد داشت که هرچه بیشتر و بیشتر زخمها را عمیق‌تر
و التیام ناپذیرتر خواهدکرد و تخریب‌ها و آسیب‌ها را نیز بیش از پیش
دامن خواهد زد.‏‏ به تعبیر عارف خراسانی ما حضرت مولوی در مثنوی:


‏ این جهان کوه است و فعل ما ندا 

سوی ما آید نداها را صدا

خطایی است بس عظیم و باوری بس باطل و گناهی بس سُتُرگ آنها که گمان
برده‌اند می‌توانند برای همیشه آسوده خاطر و در امنیت کامل، یله و
بی‌مهار به رفتارهای شیطانی و کفرآمیز و قهرآمیز و سوداگرانه خود
ادامه دهند و تاوانش را نپردازند. متاسفانه رفتارهای جنون‌آمیز انسان
غربی اینک حتی در میان منزوی و تاریخ‌گریزترین فرهنگ‌ها و جوامع بومی
روزگار ما شیوع و تسری یافته و دامن گسترده است. جامعه ما نیز ایمن از
چنین رفتارهای جنون‌آمیز و عصیانگرانه و آتش‌افروز پرومته‌ای نبوده
است و مصون نمانده است. از همه غم‌انگیزتر و نگران‌کننده‌تر، شیوع و
تسرّی چنین رفتارهای اهریمنی و جنون‌آمیز و سوداگرانه و
اشرافی‌گری‌های تهی از اصالت و اصول اخلاقی و بیگانه به شرافت و
معنویت و شرافتمندانگی معنوی در میان نودولتیان نوکسیه و مدیران
کم‌سواد و کم‌تجربه جامعه پسا انقلابی ما هم شتاب بیشترداشته است هم
زخم‌ها و آسیب‌های مهلک‌تر را بر پیکر فرهنگ و زندگی جامعه ما وارد
آورده است. این که گفته اند: «الناس علی دین ملوکهم» سخن حقیست.
مدیران جامعه ما پیش از آنکه بر کرسی صدارت تکیه بزنند و پیش از آنکه
بر صندلی وزارت بنشینند حتی برای یک بار هم شده قصه ناقه صالح و قوم
صالح پیامبر را در قرآن بخوانند تا بدانند تخریب و غارت و تاراج طبیعت
و منابع طبیعی تاچه میزان گناهیست بس سُتُرک و خیانتی بس عظیم در
امانت و امانتداری و چه اثرات و تبعات سخت و سنگینی را می‌تواند برای
مردمان جامعه بدنبال آورد. متاسفانه فشار تخریب و غارت و تاراج و
دستبرد و دستکاری روی جغرافیای طبیعی و حیات‌وحش آنچنان سخت و سنگین و
قهرآمیز و دلهره‌آور و نگران‌کننده است آنها که آن را احساس کرده‌اند
به زنگ‌های خطری که به صدا درآمده است هشدار داده‌اند. زنگ‌های خطر
نگران‌کننده و هشدارهای دلهره‌آور و غم‌انگیز٫ هشدار متفکر
آمریکایی 

نوآم‌جامسکی را ببینید: «دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را
آفریده است باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند»! این یک هشدار
معمولی و متعارف نیست. آنها که در کانون زلزله‌های سخت و سنگین دوره
جدید بوده‌اند احساسی سخت و سنگین و دلهره‌آورتر از آوارهای نفسگیری
که بر سرشان فروباریده داشته‌اند. پرده‌های گوش و هوششان به زنگ‌های
خطری که به صدا درآمده حساس‌تر و هشیارتر نیز بوده است. خوشا بحال
خامان و خفتگان! خوشا بحال عافیت‌طلبان! ‏

سخن آخر آنکه در جستجوی بهشت گمشده ایرانی نیستیم لیکن بر این باوریم
که ایران را ایرانی می‌باید ساخت. و لازمه ایرانی ساختن ایران
بهره‌مندی و باور به سلسله‌ای از ارزشهای اصیل و خرد و حکمت است و
نشاط معنوی و اراده و عزمی ملی و مشارکت همگانی.

 

+ بهارستان غم انگیز
فراخوان نشست «به بهانه‌ی روز معمار»
3 ماه پیش ارسال شده

نشست «به بهانه‌ی روز معمار»

با حضور؛

از موسسین مهندسین مشاور معماری موج‌نو

داور و برنده جوایز متعدد و معتبر بین‌المللی و ایران

مدال نقره مسابقه بین‌المللی آسیا ۲۰۱۶ در شاخه ساختمان‌های آینده

کاندید معمار جوان سال ۲۰۱۷ مسابقه معماری خاورمیانه

زمان: سه‌شنبه ۴ اردیبهشت، ساعت ۱۴ الی ۱۷

مکان: تهران، نارمک، دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشکده معماری و شهرسازی، آمفی تیاتر شهید مداح

+ فراخوان نشست «به بهانه‌ی روز معمار»
نقش معمار | دانلود مقاله مطالعه معماری مسجد جامع گناباد + پاورپوینت
3 ماه پیش ارسال شده

دانلود مقاله مطالعه معماری مسجد جامع گناباد + پاورپوینتReviewed by آذین اظهری on Apr 21Rating: 2.5مقاله مطالعه معماری مسجد جامع گنابادمسجد جامع گناباد یکی از بناهای تاریخی و ارزشمند در خراسان می باشد. قدمت تاریخی این مسجد به دوره خوارزمشاهیان باز می گردد. نقشه مسجد به صورت دو نقش معماری است. بنای مسجد دارای عناصر معماری؛ سه شبستان ستوندار، رواق، میانسرا یا صحن و سردر تزئینی می باشد. پاورپوینت معماری مسجد جامع گناباد . مقاله مطالعه معماری مسجد جامع گناباد

پاورپوینت مطالعه مسجد جامع گناباد

مسجد جامع گناباد یکی از بناهای تاریخی و ارزشمند در خراسان می باشد. قدمت تاریخی این مسجد به دوره خوارزمشاهیان باز می گردد. نقشه و پلان این مسجد به صورت دو نقش معماری است. بنای مسجد دارای عناصر معماری؛ سه شبستان ستوندار، رواق، میانسرا یا صحن و سردر تزئینی می باشد. نقش معمار اصلی دارای چهار قوس با تزئینات آجری و چهار طاق گهواره عرضی است. در این بخش ” پاورپوینت معماری مسجد جامع گناباد ” ارائه شده است. این پاورپوینت مقاله ای از مطالعه معماری مسجد جامع گناباد و تاریخچه این مسجد شرح می دهد.

 

kharid-archome-ir


 

+ نقش معمار | دانلود مقاله مطالعه معماری مسجد جامع گناباد + پاورپوینت
شناخت هنر وهنر درماني ونقش معماران
3 ماه پیش ارسال شده

تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،۳-۲-۱۳۹۷
تعداد بازدید :۰

شناخت هنر

انسان ها براي بيان تفكرات و انديشه خوداز هنرها كمك
گرفته وآنهارادرقالب يك ويا چند هنر خلق مي كنند . از موجودات زنده
وهمچنين از طبيعت الهام مي گيرند وخلق هنر مي كنند .

 از نواي بلبلان و شرشرآب و ساير موارد ديگر بهره
جسته و همانند  هنر موسيقي كه همراه  باكنش ها  و
 واكنش ها  و ريتم عرضه مي كنند كه گفته مي شود موسيقي غذاي
روح است .

 شعر مارا به دنياي عرفاني مي برد دنيا ي بي انتها
 وساير هنرها ……. هستند .هنرها الهام بخش وتسكين دهنده روح و
روان اند .

هنرمعرف زيبايي و معرفت و اتصال به دنياي پررمز و راز
هستي و نيستي  است . 

 هنر خلاقيت و ابتكاررا بسيار موارد ديگر را
 به  ما مي آموزد و زندگي مان سراسر با هنر عجين شده است
.

هنردر زمينه هاي مختلف به ما كمك مي كند تا به تصورات
وتفكرات خود دست يابيم .

 

هنر در گذر زمان

 با توجه به مطالعات  صورت گرفته  مشخص
گرديده كه از زمان هاي بسيار دور  هنر د ر رشته هاي مختلف
 وجود  داشته وانسان ها از زمان هاي دور اثرات هنري بسياري
خلق نموده كه بسيارارزشمندو پر رمز و راز است .

بناها و نقاشي ها و مجسمه ها و اشعار و ساير موارد
 هنري باقيمانده  از آن دوران هاي  دور گوياي
 خلاقيت ها و آفرينش ها ي آن زمان بوده است و اين روند ادامه
داشته ودارد .بطور كلي هنر ها بسوي تعالي پيش رفته و پيش ميروند .

 

 كاربرد هنر درسلامت جسم  وروان

تصورعامه برآنست كه فقط هنر ها در زمينه هنري ويا تفنن
كاربرددارندودروادي ديگري كاربرد ندارند كه اين اشتباه است .

از ديرباز تاكنون  ثابت شده كه  هنرها در
سلامت  فكر  و روان انسان ها  داراي  جايگاه خاصي
 بوده و مي باشند  كه در اين راستا  اشاراتي به برخي
بيماري ها ودرمان آنها ميشود . 

 

اشاره ای به تاریخچه هنردرمانی

پيشينة هنر درماني به دهة ۵۰ ميلادي يعني تقريباً ۲۳ قرن
قبل باز‌مي‌گردد، اما، ردپاي هنردرماني به شيوه امروزي كه
 روش‌هاي مختلف هنردرماني و تحليل رواني را شامل مي‌شود، از دو
قرن پيش قابل بررسي است.

 در سال ۱۹۴۲ دانشمندي به‌نام ريد ، استفاده از هنر
به عنوان يك علم پايه‌اي در آموزش و پرورش را مورد تاكيد قرار
داد.

 وي معتقد بود «هنر بايد پايه و اساس آموزش و پرورش
را تشكيل دهد» همچنين: «در هر كاري كه ما انجام‌ مي‌دهيم، هنر براي
ارضاء احساسات ما وجود دارد.» با اين وجود، دنيا هنوز به اهميت كاربرد
هنر در روان‌درماني، پي نبرده بود، تا اينكه در سال ۱۹۸۱  اين
رشته علمي به عنوان يك روش درمان، رسماً پذيرفته شد

هنر درماني

هنردرماني نوعي روش درماني است كه از طريق هنر ها (
نقاشي – مجسمه سازي – موسيقي – تئاتر – معماري – سخنوري  و …)
انجام ميشود  كه ميتواند برخي از مشکلات وناراحتي هاي دروني را
درمان ويا كاهش دهد .

در هنر درماني بيشتر سمبل هائي كه در ضمير ناخودآگاه شخص
به صورت هاي مختلفي درروان ايجادشده است مثل ترس / رنج / استرس
/افسردگي / كمبودها / نيازها وغيره كه بصورت ناراحتي هاي جسمي وروحي
ظاهر مي شوند  از راه هنر  مي توان  ضمير ناخودآگاه را
به سوي مسير ضمير خودآگاه كشاند وآن  را به اين طريق تاحدودي به
خود انسان شناساند وحل كرد .

باوجودي که هزاران سال است که مردم از هنر به عنوان راهي
براي بيان، ارتباط و بهبود يافتن استفاده مي‌کنند  امّا
هنردرماني بصورت رسمي از ميانه‌هاي قرن بيستم شکل گرفته است.

پزشکان دريافتند که افرادي که از بيماري رواني رنج
ميبرند غالباً  مشکل خودشان را با کارهاي هنري بيان کرده‌اند
واين باعث شدکه به فکر استفاده از هنر به عنوان يک راهبرد بهبودبخشي
بيفتند.

هنر درمانی یک خدمت تخصصی انسانی است و برپایه دانش رشد
انسان و تئوری‌های روانشناختی قراردارد.

در هنر درمانی بيشتر سمبل هايی که در ضمير ناخودآگاه شخص
که بصورت سدهای مختلفی در روان ايجاد شده است مثل ترس،رنج ،استرس،
افسردگی، کمبودها،نيازها و غيره که به صورت ناراحتی های جسمی و روحی
ظاهرمی شوند،از راه هنر میتوان ضمير ناخود آگاه را بسوی مسير ضمير خود
آگاه کشاند و آن را به اين طريق تا حدودی به خودانسان شناساند و حل
کرد.

در هنر درمانی از هر نوع ابزار هنری استفاده می شود
 با ابزار هنری مهر آميز و حمايت گر، درون تقو يت می شود قلب
خودرا به روی انسان بازمیکندوعشق و مهر را از نو بهتر می شناسد.

رويا نيز در هنر درمانی بسيارمهم است زيرا درهنر درمانی
بيشتر نقاشی يا آن هنر بيانگر و گزارش ضمير ناخود آگاه بوبژه آن
خصوصا” که ازخاطرات فراموش شده بصورت تخيل و رويا  درآمده است
ودر حين حال رويا آينه و انعکاس چگونگی تجربيات انسان است .

هنر درمانی می تواند نه تنها برای افراد ی که دارای
ناراحتيهای روحی عميق هستند مناسب باشد بلکه برای افرادی هم  که
الزاما” نمی خواهند از طريق حرف زدن، صحبت و گفتگو مشکل خو درا حل
کنند اين طريقه می تواند مشکل گشا باشد.ما انسانها در جستجوی آرامش،
نظم و تعادل روح و روان خود هستيم واژه هايی مثل عشق ، شادی، ترس،
درد، سوگواری  و زيبايی را می توان با تصوير درونی از طريق هنر
قابل  لمس و ديدن کرد که در تصوير و ابزار هنری قابل ديدن و لمس
کردن حقيقت رابيشتر نمايان میکند تا در کلام .






در هنر درمانی تصوير ولمس بسيار مهم است و در کنار احساس
انسان قرار دارد .موسيقی ، رنگ و فرم  بيانگراین  است که
احساسات انسان را در خودش حمل می کند.شخص با آموزش  متخصصان
ودرمان گران در راستای هنر  درمانی  می تواند  بهتر
ترسهای خودش را بفهمد و بشناسد و کنترل کردن را روی ترسها وناراحتي ها
خويش پيدا کند تا بتواند آزاد ، آگاه و روشن و اعتماد به نفس تر در
رفتار خود بيابد اصل کار هنری و آفرينش فردی امکان می دهد که تعادل
انسان را پيدا کند.


هنر درمانی ضمير ناخود گا ه را آزاد می کند بخصوص
فانتزی، تخيل ، روياهای درونی و تجربيات شخص در نقاشی روشن و گويا ست
و سانسور نمیشود اما در کلام انسان به دلايلی دچار سانسور می شود. شخص
و قتی مدام در هنردرمانی شرکت کند متو جه میشود که زنده تر و قو ی تر
از گذشته است که تا به حال متو جه اين قدرت خود نشده بوددر آن لحظه
خود را می پذيرد و باور دارد که می تواند از اين راه درمان شود.انجام
هنر تمرکز و تو جه را به خو د می گيرد و انسان پيرامونش را فراموش
میکند و غرق کار خود و متمرکز در لحظات می شود . کار هنری آزاد شدن
روح و روان از بند مشکلات و ترس ها ست و احساس خوشبختی می کند اين نو
ع روان درمانی امکاناتی را به وجود می آورد که انسان بعضی مسايل
درمانی را کاملا جور ديگر ببيند و تجربه کند تا اينکه جور ديگر
بيانديشد و عمل کند از انديشه هايی که تا به حال در جامعه بوده و
انجام می شده است.


به تازگی هنر درمانی وارد حیطه‌های رفتارگرایی و
شناخت‌گرایی هم شده‌است. هنردرمانی دردنیا نه تنها بعنوان روشی برای
درمان اختلالات روانی مدنظر است تحقیقات بیشماری در زمینه تاثیر مثبت
هنر درمانی روی بیماران جسمی مانند مبتلایان سرطان وکسانی که دچار
صدمات مغزی شده‌ وهمچنین بیمارانی با مشکلات عصب شناختی انجام
شده‌است. با استفاده از هنردرمانی می‌توان مهارت‌های اجتماعی را
افزایش داد.


در واقع هنر درمانی هم مثل زمینه‌های پزشکی بیشتر از
اینکه توجه خود را به درمان معطوف کند، و درمرحله نخست سعی دارد از
طریق توانمندی‌سازی انسان از ابتلا به بیماری‌ها جلوگیری کند و در
مرحله بعدی به درمان و کاهش بیماری‌ها بپردازد.


هنردرماني شامل واسطه‌هاي هنري است كه از طريق آن
درمان‌جو مي‌تواند درون خود را آشكار نمايد و درمانگر نيز درمقابل،
قادر است رفتار او را تجزيه و تحليل و ارزيابي مي‌كند. «هنر» مي‌تواند
ظهور تجارب و احساسات دروني را سبب شود.


تجارب و احساسات دروني كه گاه به شكل بي‌نظم ممكن است
ابراز شود؛ در فرآيند هنر، به شكل منظم‌تري خود رانشان مي‌دهند. موارد
هنري، وسايل قابل لمسي را در اختيار ما مي‌گذارند كه جنبه‌هاي آگاهانه
و ناآگاهانة فرد را نشان مي‌دهند. اين واسطه‌هاي هنري در واقع
بهانه‌اي است كه درمانگر بتواند درمانجو را مورد مطالعه قرار دهد.


اين‌كه درمانگر از كدام‌يك از روش‌ درماني استفاده كند
مهم نيست، مهم اين است كه او زمينه‌اي را براي درمانجو يا بيمار فراهم
كند تا او با گذشتة خويش آشنا شود. اين فرآيند به‌وجود آورندة زمينة
اعتماد‌به‌نفس در درمانجو است، كه از آن  طريق، احساس خواهد كرد
میتواند همه چيز را براي درمانگر بيان كند. در سال ۱۹۸۹، ادواردز ، با
توصيف وضع هنر و ديوانگي در قرون هيجده و نوزده ميلادي، نشان داد كه
چگونه انديشه‌ها و تصورات ديگر حوزه‌ها از جمله سنتهاي مذهبي و
انسان‌شناسي زمينة محكم و استادانه‌اي براي هنردرماني ايجاد مي‌كند.
وي با بررسي تاريخ هنر و تاريخ روان ‌پزشكي نتيجه‌مي‌گيرد كه ريشه‌هاي
اين روش در نئوكلاسيسم قرن هيجده نهفته است.


خدمات هنر درمانی توسعه و پيشرفت داروها در دهه ۱۹۵۰
باعث مداواي افسردگي روحي بيماران شد. به تدريج يك گرايش به سوي
روان‌درماني فردي به وجود آمد. سنت‌گرايان معتقد به درمان در محيط
بيرون بودند.


تمام آسايشگاه‌هاي قديم به گونه‌اي اداره مي‌شدند كه
بيماران قادر به انجام وظايف خود به طور مستقل نبودنددرصورتیکه اکنون
سعی در انجام وظایف خود می باشند . هنرها ازجمله تئاتر-موسیقی – نقاشی
– قصه درمانی- سینما-   بازی وسایر هنرهادر هنردرمانی بکار
گرفته میشوند .


 


مجموعه  ساختمانی هنردرمانی در گذرزمان


درقرن هشتم چندين مجموعه درمانی در بغداد وجود داشته
است.در اين مجموعه های درمانی ، باغ‌ها، حوض‌خانه‌ها،حمام‌ها ساخته
شده بود. موزيك و كشاورزي نيز وجود داشت. و از عطريات و داروهاي قوي و
اشتها آور گياهي براي  درمان استفاده مي‌شده است. در سال۱۲۶۷
شمسي، درالشفايي دريزد به فرمان خواجه شمس‌الدين محمد صاحب ديوان در
باغي مشجر و بزرگ بنا شد.


در سال ۱۲۹۷ نگهداري وسرپرستي بيماران رواني به علت
جلوگيري از حوادث ناگوار در باغي در اكبرآباد تهران بصورت دارالمجانين
نگهداری می شدند  .اولين بیمارستان رواني تهران وبعد
درشهرستان‌ها ازجمله مشهد ,تبريز ، اصفهان ، شيراز ، همدان و در ساير
نقاط كشور تدريجاً مراكز جامع روانپزشكي و مشغول به كار شدند.


 


نقش معماران در هنردرماني


باتوجه به شناخت كلي از هنر درماني  و نيازهاي
بيماران ومشخص شدن فضاهاي لازمه وظيفه معماران طراحي مراكز هنردرماني
باتوجه به استاندرهاي لازمه فني ومهندسي و معيارهاي هنري است
 .


معماران باخلق فضاهاي لازمه زندگي را براي انسان ها قابل
تحمل مي كنند .برخي اوقات به يك بنا گفته مي شود اين يك زندان
است  به تعبيري فضا ها غير انساني است .


معمار فضا ها ي يك پروژه را برحسب شناخت  فضا
هاوكردارها ورفتار هاونيازهاي انساني طراحي مي كند .براي  شناخت
فضاها ونيازها  در ابتدا عملكرد و شناخت رفتاراستفاده كننده
وموقعيت مكاني و روابط فضاها با يكديگرتوسط معمار در نظر گرفته ميشود
. معماران باتوجه به تجربيات لازمه و نيازهاي هرپروژه خلق فضا ميكنند
.


براي طراحي يك مركز هنر درماني در ابتدا لازم است كه تيم
روان شناسان و روان كاوان مطالعات و تجربيات خود ونيازهاي كالبدي محل
هاي پذيرش/ معاينه / درمان  /نگهداري /فضاهاي جنبي را براي معمار
بيان نموده ودر اين راستا مطالعات كالبدي اوليه  انجام ميشود
وسپس معمار با توجه به فضاهاي تعريف شده نسبت با بررسي 
استاندارهاي لازمه نسبت به طراحي پروژه  اقدام مي كند . بكاربردن
ضوابط واستانداردهاي تعريف شده كه توسط صاحب نظر ان فنون وعلوم و روان
شناسان و روان  كاوان  اعلام مي شود  اين مژده را نويد
مي دهد كه فضا مطلوب با توجه به آن فضاي مطلوب ايجاد مي شود .


 نكته مهم آنكه معماران با معماران داخلي ازنظر
انتخاب رنك ودكوراسيون داخلي مشورت همفكري مينمايند وهم زمان  با
كارشناسان  برقي در مورد نور پردازي وتامين روشنايي و با
كارشناسان مكانيك از نظر توزيع گرمايش وسرمايش و از ديگركارشناسان
 رايانه در مورد تعبيه سيستمهاي نظارتي الكترونيك پيش رفته 
جهت نظارت غير مستقيم بر اعمال بيماران در هر فضايي  داشته ودر
نهايت جمع بندي وتهيه پكيج اطلاعاتي و استفاده از آن در تنظيم يرنامه
فيزيكي  يك پروژه هنر درماني  است .


 


 

 

 

بیژن علی آبادی

+ شناخت هنر وهنر درماني ونقش معماران
دام‌های تشنه، زورق‌های واژگون؛ آب از سر سیستانی‌ها گذشته است!
3 ماه پیش ارسال شده

 آن روز صبح که باد شن‌های کف دریاچه‌ هامون را از جا می‌کند، آقای اکبر کیخا ناگهان دوید لای گله‌ گوسفندها. بره‌ای یکی‌دوماهه را با یک دست بلند کرد و گفت: «همین دیروز شش تا از این بره‌ها را سر بریدم. به بزرگ‌کردنشان نمی‌ارزه. اگر نکشم، فردا، پس‌فردا از تشنگی و گرسنگی می‌میرن.» این را گفت و بره را در برهوت رها کرد. بعد رو کرد به عکاس: «بیا، بیا بریم جای بهتری نشانت بدم.» محمدعلی، پسر آقای کیخا گفت: «بهتر یعنی بدتر.»

آقای کیخا، که ۴٠٠ هکتار زمین در سیستان دارد، از لای درختان گز رد شد و به یک گودی رسید که رد چنگگ بیل مکانیکی بر دیواره‌هایش پیدا و اندکی آبِ گل‌آلود هم ته گودال جمع شده بود. «این چاهک‌ها را خود مردم کَندن تا به آب برسن و چند روزی دام‌ها رو سیراب کنن.» کیخا داشت توضیح می‌داد که صدای یک ماشین از دور آمد. یک وانت تویوتا بود که داشت از کف هامون رد می‌شد. پشتش تانکری هزارلیتری پر از آب. کجا می‌رفت؟ «هر روز دو بار می‌آم و می‌رم. آب میارم برای گله‌ا‌م. از شیر آبِ توی خونه پُرش می‌کنم.» هر روز ۶٠ کیلومتر رانندگی می‌کرد تا گله‌اش تشنه نماند. هر روز بیست لیتر بنزین می‌سوزاند و هر ماه حدود صدهزار تومان پول قبض آب می‌داد. اسمش علیرضا بارانی و تنها خواسته‌اش از هر بنی‌بشری آب بود.

باد و آفتاب پادشاهان «رونگ دومَکه»اند؛ در نبردی تن‌به‌تن و انگار ابدی بر تخت سلطنت. یکی شن‌ها را بلند می‌کند و زباله‌های پلاستیکی را در هوا می‌پراکند و دیگری عبوس و بی‌رحم بر زمین خشک می‌تابد. رونگ دومکه، در نزدیکی شهر نیمروزِ سیستان، روزگاری جزیره‌ای بود میان دریای هامون، اما اکنون نه خبری از زورقی هست، نه از نیزاری و نه از علفی. حسینعلی که داشت گله‌اش را می‌چراند دستش را به سمت دو دیوارِ فروریخته دراز کرد: «آنجا مدرسه بود. بچه‌هامون آنجا درس می‌خواندن. برید تهران گپ بزنید و بگید سیستان وامانده.» یک کیلومتری دورتر، دیوارهای دیگری را هم نشان داد. «آنجا هم مدرسه آمونک بود.» آقای کیخا گفت: «جاهای بهتری نشانتان می‌دهم. نگران نباشید.» محمدعلی خنده‌ای کرد: «بهتر یعنی بدتر.»

جای بهتر روستای «ده‌نو پشتِ ادیمی» بود. مردها، زن‌ها، پیرها و بچه‌ها همه در خیابانِ اصلی روستا راه می‌رفتند و بی‌آنکه حرفی بزنند به همدیگر نگاه می‌کردند. کوچه‌ها پر از قایق‌های واژگونی بود که سال‌ها در هیچ آبی رها نشده بودند. جمعیت ١١٨٠ نفری‌اش، به‌رغم نرخ مثبت رشد جمعیت و افزایش حدود ١۴ درصدی تعداد خانوار در فاصله‌ دو سرشماری ١٣٩٠ و ١٣٩۵ ثابت مانده بود که یعنی خیلی‌ها از روستا رفته بودند. در خانه‌ها باز بود. در خانه‌ علیرضا صیاد اربابیِ میانسال هم باز بود. اتاق‌ها تودرتو بودند و دیوارها پر از نقش‌ونگارها. «به خدا به‌جز «رایانه» هیچ درآمدی نداریم. چهار نفریم و هرکدام ۴۵ هزار تومن می‌گیریم. قدیم‌ها آب بود. می‌رفتیم ماهیگیری. الان سال‌هاست آب نداریم. آب نداریم. به خدا آب نداریم. صبح تا شب می‌شینیم همینجا.» صیاد اربابی ١٠ سال پیش کلیه‌اش را در زابل عمل کرده بود. می‌گفت باند و گاز را توی کلیه‌اش جا گذاشته بودند و دوباره عمل کرده. بیمه‌ صیادی داشت و تقاضا داده بود بازنشسته‌اش کنند. «گفتن تو هنوز ازکارافتاده نیستی و توان کار کردن داری.» اما آبی نبود که صیاد ماهی بگیرد. ماهی‌ها پشت سدهای افغانستان در رودخانه‌ هلمند (هیرمند) شنا می‌کردند.

چهل و چهار سال پیش امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر وقت ایران، با محمد موسی شفیق، همتای افغانستانی‌اش، دیدار کرد. موضوع جلسه حل مهمترین مناقشه‌ ایران و کشور همسایه‌اش بود. هویدا در جلسه دستورهای محمدرضا پهلوی، شاه ایران را موبه‌مو اجرا کرد. توافقنامه امضا شد: ایران حق دارد ٢۶ مترمکعب در ثانیه با حجم سالانه ۸۵۰ میلیون متر مکعب یا ۲۰ درصد از آب رودخانه هیرمند (هلمند) آب دریافت کند. و البته طبق معاهده‌ بین‌المللی، درباره‌ کشورهای دارای رودخانه، کشور بالادست رودخانه (افغانستان) حق ندارد جلو ریزش آب به کشور پایین‌دست (ایران) را بگیرد. جلسه تمام شده بود. همه می‌دانستند هامون بدونِ حقابه‌ هیرمند می‌میرد. چندی بعد افغانستان زیرِ قولش زد. شاه از ایران رفت و انقلاب شد. زندگی هویدا را با شلیک گلوله به سرش پایان دادند. جنگ هشت‌ساله ایران و عراق شروع شد. افغانستان که هیچ‌گاه به قولش پایبند نبود، بدون توجه به توافقنامه، روی هیرمند (هلمند) سد ساخت. برداشت تریاک ناب نیازمند کشت خشخاش اعلاست. خشخاش آب می‌خواست. سد کجک را روی هلمند ساختند و راه آب کم‌کم بسته شد. در سال ١٩٩۴ طالب‌ها بر کرسیِ قدرت و زور نشستند تا اینکه در آخرین روزهای پیش از قدرت، در ٢٠٠١، هیرمند را کامل به‌روی ایران بستند. آب دیگر به سمت ایران نمی‌آمد، حتی یک ‌قطره، مگر به‌زور سیلاب و پرشدن منابع ذخیره آب. محمد خاتمی، نخستین رئیس‌جمهوری ایران بودکه اوضاع را بحرانی دید و به افغانستان سفر و درباره‌ هیرمند مذاکره کرد. از آنها خواست به توافقنامه پیش از انقلاب ایران پایبند باشند. حامد کرزی، رئیس‌جمهوری کشور دوست و همسایه، از این گوش شنید و از آن یکی به‌در کرد. در هشت سال ریاست محمود احمدی‌نژاد بر دولت جمهوری اسلامی ایران هم هیچ مذاکره‌ای برای نجات مردم سیستان از تشنگی انجام نشد تا اینکه دولت حسن روحانی فرارسید. او در دومین سال ریاست‌جمهوری‌اش، در هفتم فروردین ١٣٩٣، به افغانستان رفت و «در جلسه دوجانبه با رئیس‌جمهوری و وزیران افغانستان بحث اصلی‌ام مسأله آب و رودخانه هیرمند و دریاچه هامون بود.» چهار سال از وعده‌ روحانی برای گرفتن حقابه هیرمند از افغانستان می‌گذرد و هنوز مردم سیستان چشم‌به‌راهند و آن‌طور که صیاد اربابی‌ گفت شمار سال‌های خشکسالی از دستشان دررفته است. وسط حرف‌های علیرضا صیاد اربابی چند پیرزن وارد خانه شدند و همانجا دم در نشستند. صیاد اربابی به جایی در حیاط اشاره کرد: «آن شیر آب را می‌بینید؟ چشممان بهش خشک می‌شه. آب‌خوردن هم خیلی سخت داریم.» زنی که سنش از همه بیشتر بود دلش پر از درد بود.
چند سالته مادر؟
هفتاد، هشتاد، نود…
چادرش به رنگ شب مهتاب بود و یک دنیا ستاره ریخته بود در دامنش. «سینه‌ام فلج است، قلبم فلج است، پاهایم فلج است. آب نداریم.»
قدیما اینجا چه شکلی بود مادر؟
آب داشتیم. ماهی می‌گرفتیم. چور (پرنده محلی) شکار می‌کردیم. حصیر می‌بافتیم. الان دیگه نی نداریم که حصیر ببافیم.
اکبر کیخا آمد وسط حرف‌ها. «آبی نیست که نی دربیاد. همه‌جا خشکه.»

زنی در مزرعه
انتهای جاده بی‌نهایت بود. تا ته خشکی. دو طرف جاده را مزارع بی‌آب‌وعلف پر کرده بود. نه کشاورزی بود و نه مترسکی. هیچ پرنده و چرنده‌ای به این زمین‌ها نمی‌آمد. اما در یکی از مزرعه‌ها زنی چمباتمه نشسته بود و ساقه‌های خشکیده‌ گندم را از ریشه می‌کَند. دست‌هایش بزرگ و سیاه و ترک‌خورده بود. امسال هم زمینشان از تشنگی خشک شده و محصولی برای برداشت نمانده بود. «اینها رو می‌چینم برای دام‌ها. غذای یکی‌دو روزشون رو کفاف می‌ده.» بعد دست‌هایش را به پهنای جهان باز کرد و گفت که این‌ها همه زمین‌های ماست. اسمش زهرا راداری بود و هفته‌ قبل که یکی از فامیل‌هایشان در یکی‌دو روستا آن‌طرف‌تر مُرده بود، هزار تومان پول کرایه ماشین نداشته تا در پُرسه (مراسم ختم) شرکت کند. «دولت دیده‌اش رو به روی ما بسته. پنج تا دخترم رو شوهر دادم اما دو پسر بیکارم هنوز با ما هستن. شوهرم کوره، نمی‌بینه. دولت هم که به‌جز سیستان به همه‌ جهان کمک می‌کنه.» می‌گفت و گندم‌های خشک و نرسیده را از بیخ می‌کند. آقای کیخا گفت: «آفتاب اینجا چشم آدم رو کور می‌کنه.»
چند سالته مادر؟
شصت سال
چند ساله شوهر کردی؟
چه می‌دونم. پنجاه سال، شصت سال.
یعنی از وقتی به‌دنیا اومدی شوهر داشتی؟
خنده‌ای به وسعت مزرعه کرد و قهقهه‌اش را به باد سپرد. «یادم رفته.»
چند ساله تو این مزرعه کار می‌کنی؟
صدای قهقهه خاموش شد و باد آرام‌ گرفت: «از وقتی شوهر کردم. از اول عمر خسته.»

صفِ تمنا
آقای کیخا گفت برویم. آفتاب بر جاده می‌زد که لکه‌ای در دوردست، میان گندم‌های مُرده مزرعه‌ای، پیدا شد. جمعی از اهالی دهستان «بِزی»، از توابع نیمروز بودند. خبردار شده بودند کسانی آمده‌اند که شاید صدایشان را بشنوند. لکه‌ خاکستری ناگهان متلاشی شد. بلند شدند و به صف ایستادند کنار هم. انگار که بدهکار عالم و عالمیان باشند. انگار که خشکی زمین‌ها تقصیر آنها باشد. صف تمنا بود. آقای کیخا گفت: «حرف‌هایشان را بشنوید. اینها هر شب آرزوی مرگ می‌کنند.»

قرار شد آقای آچاک به‌نمایندگی از همه حرف بزند. یک دسته ساقه‌ خشکیده گندم در دستش گرفت و شروع کرد: «بذر و کشاورزی از بین رفته، صاحبش هم از بین رفته. دیگر صاحب زنده‌ای نیست. درسته الان داریم صحبت می‌کنیم اما واقعیت اینه که قلبمان شکسته و از بین رفته‌ایم. خوشبختانه هیچ آبی نیست که نه از نهر بلکه از آسمان بیاید.» ساقه‌ها را انداخت زمین و همهمه‌ای شد. یکی دیگر از مردان آمد نزدیک‌تر و برگه‌ای نشان داد: «گواهی می‌شود سرباز وظیفه محمودرضا بزی خالصی فرزند حاجی جمعی گردان ٣۵٢ توپخانه بوده و از تاریخ ٢۵/١٢/۶۶ الی ١۵/۶/۶٩ در جبهه‌های حق علیه باطل مشغول انجام وظیفه بوده است. امضا.» چندین هکتار زمین داشت که از تشنگی مرده بودند. می‌گفت ولله پول نداشتیم همه زمین‌هایمان را بیمه کنیم. بقیه هم مثل محمودرضا. هکتاری پنجاه‌هزار تومان باید می‌دادند که زمین‌هایشان بیمه شود اما نداشتند. حسن آمد وسط حرف‌ها: «در خشکسالی خسارتی که به هر هکتار ما وارد می‌شه یک‌ونیم تا دو میلیون تومنه. اما بین پنجاه تا دویست هزار تومن خسارت می‌دن. انصاف نیست.» آقای آچاک کلاهش را برداشت و پوست سیاه سرش زیر نور آفتاب درخشید. «امسال وضع بدتره. حدود سی‌درصد زمین‌دارای این منطقه تونستن پول بیمه رو جور کنن. کدام مسئولی آمده بپرسه حال ما را.»

آخرین روزهای سال ١٣٩۶ بود که محمدابراهیم حسن‌نژاد، قائم‌مقام صندوق بیمه کشاورزی در نشست سراسری مدیران ستادی و استانی مدیریت بحران کشور درباره‌ی تغییر اقلیم و خشکسالی حرف زد. «طی دهه گذشته بیش از ٩٠ درصد از بیمه‌گذاران بیمه کشاورزی از صندوق بیمه کشاورزی غرامت دریافت کرده‌اند که نشان از حجم بالای خسارات بخش کشاورزی دارد؛ به‌گونه‌ای که خسارات مستقیم سالانه این بخش بیش از٢٠٠ هزار میلیارد ریال تخمین زده می‌شود و جبران این خسارات و کاهش اثرات آن نیازمند یک عزم ملی و همکاری همگانی است.» قائم‌مقام صندوق بیمه کشاورزی احتمالا خبر ندارد که خیلی از کشاورزها، مثل کشاورزهای سیستان، درآمدی برای تأمین هزینه‌ بیمه ندارند. مثل احمد که هم زراعت داشت و هم دامداری. «زمینمان که خشک شد. گاوهام رو هم مجبورم بفروشم. اما فقط دلال‌ها از ما می‌خرن. چون خودمون توان فروش مستقیم به شهرستان‌ها رو نداریم. گاوم هفت‌هشت میلیون می‌ارزید، پریروز فروختمش دو میلیون تومن.» کیخا که می‌خواست بحث را تمام کند، گفت: «اینجا آب در اختیار کشاورز نیست، کشاورز در اختیار آب است. اون گاوش رو دوست داره. گوسفندش رو دوست داره. نمی‌خواد ترکشون کنه. دلش به همین یه‌تیکه خاک بنده، کنار گاو و گوسفنداش.»
آقای آچاک دست‌هایش را به‌سمت آفتاب دراز کرد و گفت: «درآمدمان صفر است. هر شب آرزوی مرگ می‌کنیم. مردانه می‌گم که به مرگ خودمان راضی هستیم.» صف تمنا دوباره تشکیل شد. این‌بار کنار جاده، به‌نشانه‌ تشکر و خداحافظی.

برویم پَلگی بزی
آقای سخی آریایی‌زاده جلوتر از همه آمد. عضو شورای ده بود. دستار سفیدش را روی سرش محکم کرد. صورتش هفتاد ساله بود و دست‌هایش صد ساله. هیچ دستی بزرگ‌تر از دست‌های او نبود. انگشت‌های پهنی داشت و کف دستش مثل یک بشقاب به مچش چسبیده بود. «ما سیصد خانوار بودیم. حالا پنجاه‌تا بیشتر نیستیم. همه رفتن.» این را گفت و راه افتاد در کوچه‌های شن‌گرفته آبادی. خانه‌ها متروکه بودند و قفلی مستأصل، به‌نشان مهاجرت، بر درشان؛ ترس از تشنگی، هراس از گرسنگی و گریز از مرگ. آنها هم که خانه‌شان در آهنی نداشت، درهای چوبی را گل گرفته بودند. تکه‌هایی از گِل یکی از درها زیر آفتاب خشک شده و نوری نازک به درون خانه افتاده بود. زنبیل آبی‌رنگ، کلمن شکسته، قوری فلزی، ظرف یکبارمصرف غذا، شناور کولر و قوطی نوشابه از روزن پیدا بود و پرده‌ای که انگار در آخرین لحظات از جلو تاقچه کاهگلی به کناری زده بودند. سخی که حرف می‌زد صدایش از ته چاه می‌آمد. «امسال عید یک‌سری آمدن عیددیدنی. خانه خودشون نرفتن. رفتن خانه فامیل‌هاشون و بعد چند روز برگشتن. من هم که اینجا ماندم به‌خاطر پدر پیرمه. فردا که فوت کنه می‌رم.»

سر و کله‌ آقای کیخا پیدا شد. آمد و تکیه داد به دیواری سیمانی، کنار دری قفل‌زده. «از اینجور جاها زیاده. همه روستاهای سیستان این بلا سرشون اومده. سیستان داره خالی می‌شه.» چند کودک با دوچرخه از روی شن‌های روان رد شدند و رفتند. سخی آریایی‌زاده گفت: «دبستان دِه فرسوده شده. اگه بهش نرسن چندوقت دیگه می‌ریزه. به داد ما آریایی‌ها برسید.»

سیستانی‌ها خشکسالی کم ندیده‌اند. سال‌های ١٣٢٨ و ٣٨ هم گرد خشکی بر آسمان سیستان پاشیده بودند. سال ١٣۴٩ وضع بدتر و اوضاع بحرانی شد. تا اینکه به‌گفته پیرمحمد ملازهی کارشناس مسائل منطقه در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، شخصی به‌نام انعام که در دربار محمدرضا پهلوی، شاه وقت ایران نفوذ داشت، توانست در سال‌های ۵٠ و ۵١ بخشی از زمین‌های دربار در گرگان را به سیستانی‌ها بدهد. و آن‌طور که در مقاله «خشکسالی و مهاجرت (مطالعه موردی زابل)»، نوشته محمود یارقلی، نرگس غلامی و حسن اصغری آمده، بیش از ۵۵ هزار نفر از سیستانی‌ها (یک‌سوم جمعیت) به گرگان مهاجرت کردند. با این همه خشکسالی مهیب هنوز آغاز نشده بود. سال ١٣٧٧ برای سیستانی‌ها آغاز خشکسالی بزرگ بود. درست بیست سال می‌گذرد و هنوز آبی بر مزارع سیستان جاری نشده و سیستانی‌های تشنه راه دیگر شهرها را گرفته‌اند.

از سوی دیگر آخرین داده‌های مرکز آمار ایران می‌گوید تعداد خالص مهاجرت در استان سیستان و بلوچستان بین ١٣٩٠ تا ١٣٩۵ منفی ٣٢ هزار نفر بوده. یعنی تعداد کسانی که رفته‌اند بیش از ٣٢ هزار و ٣٠٠ نفر بیشتر از کسانی است که به این استان مهاجرت کرده‌اند. مرکز آمار ایران هنوز آمار تفکیکی شهرها را در همین فاصله‌ زمانی منتشر نکرده اما در دوره‌ قبلی (١٣٨۵-١٣٩٠) تعداد خالص مهاجران شهرستان زابل منفی ٨ هزار و ۶٢٣ نفر بوده. کجا رفته‌اند؟ آقای کیخا کمی از دیوار فاصله گرفت و گفت: «تهران، کرج، خراسان، گلستان، مازندران، سمنان، کرمان، فارس و هرجایی که کار باشه. آب باشه.»

حسینعلی جان‌آبادی
کوه‌خواجه مثل یک کشتی غول‌پیکر وسط دریای خشک هامون افتاده بود. دور تا دورش زمین خشک و درختان گز در دستان باد. از بالای قله مسطح کوه، لکه‌های سیاه و نامنظمی، مثل دانه عدس محل زندگی چند خانواده بود. بی‌هراس از ریزش آب بر سطح دریا سیاه‌چادرهایشان را برپا کرده بودند. کیخا گفت از شیب صخره پایین برویم، نزدیک‌تر است. ۴۵ دقیقه‌ای طول کشید تا صخره‌ها به چادرها رسیدند. چشم‌های سگ تشنه از حدقه بیرون زده بود و تاب حمله به غریبه‌ها را نداشت. پای بره دو روزه را به چوبی درون چادر بسته بودند تا زیر آفتاب نرود، تشنه نشود، نَمیرد. گله گوسفندها را پدر به چرا برده بود. زن، نشئه از تریاک ظهر، گفت: «کدوم چرا؟ علوفه‌ای نیست، آبی نیست که بخورن. فقط باید مراقب باشه در نرن.» دیروز یکی از گوسفندهایشان به هوای آب و علف از گله جدا و گم شده بود.
اینجا چادر زدین نمی‌ترسین یهو آب بیاد؟
آب باشه و بیاد زندگی‌مونو ببره. راضی‌ایم. عیبی نداره.
مورچه‌ای بزرگ روی شال قهوه‌ای رنگ زن راه ‌رفت و میان موهایش ناپدید شد. از طایفه جان‌آبادی بودند. از کل طایفه ٢٠ خانوار مانده و همینجا اتراق کرده بودند. «بقیه فروختن و رفتن.» چشم‌های زن از کاسه جدا شده بود و دانه‌های عرق بر پیشانی‌اش می‌غلتیدند.
حسین ساکت و بی‌جنبش کنار سگ ایستاده و لباس سیستانی بر تن لاغرش خوش نشسته بود. کلاس هفتم بود. تا کلاس سوم در مدرسه (چادر) عشایری درس خوانده بود. «تا پنجم همین بالا کنار آثار باستانی درس خوندیم. ششم رفتم لطف‌الله و هفتم هم مدرسه شهید رجایی تو شهر علی‌اکبر.»
چقدر راهه تا مدرسه؟
یه ساعت پیاده.
سرویس ندارین؟
نه.
صبح‌ها کی بیدار می‌شی؟
پنج.
اسم معلمتون چیه؟
غم عالم در یک لحظه از دل حسین رفت. انگار نه انگار این همه مرارت. خنده مکرر از عمق شادی: «خانم شهری. از زابل میاد. خیلی مهربونه. خیلی مهربونه. خیلی دوسش دارم.»

۴۶ هزار چشم منتظر
همه‌جای سیستان، کنار جاده، در برهوتِ روستاها و کنار زمین‌های کشاورزی نیمه‌استوانه‌های بتنی با فاصله‌ای حدود نیم‌متر از زمین به چشم می‌خورد. خشک و خالی از آب. می‌خواستند این نیم‌لوله‌ها سیلاب سیستان را هدایت کند. اما بیست سال است که به‌جای آب، ریگ روان در آنها جاری است. طرحی که سال‌ها قبل تصویب و شروع به اجرا شد. چه کسانی این طرح را تصویب کردند؟ سازمان عمران سیستان در زمان هاشمی رفسنجانی تأسیس شد. هشت وزیر عضو مجمع این سازمان بودند و زیر نظر سازمان برنامه‌وبودجه کل کشور فعالیت می‌کردند. بعدها این سازمان به شرکت توسعه منابع آب و خاک سیستان تنزل یافت و زیر نظر وزارت نیرو درآمد. «طرح نیم‌‌لوله‌ها یکی از تصمیمات همین شرکت بود که بر مبنای هدایت سیلاب به اجرا درآمد، نه کنترل سیلاب. چون ما در جلسه‌ای با مسئولان اثبات کردیم که منافع سیلاب در سیستان بیشتر از ضررهای آن است و این نیم‌لوله‌ها برای شرایط تَرسالی طراحی شده‌اند.» اینها را احمدعلی کیخا، نماینده سیستان در مجلس می‌گوید که دکترای اقتصاد کشاورزی، گرایش اقتصاد آب از استرالیا دارد. «پروژه نیم‌لوله‌ها بیش از٩٠ درصد پیشرفت داشت که متوقف شد. تاکنون هم بیش از ٣٠ میلیارد تومان بودجه صرف احداثش شده.» محمدعلی، پسر آقای کیخا روی یکی از بلوک‌های بتنیِ نیم‌لوله نشسته بود و به اوضاع جهان می‌خندید.

تنها منابع آب در سیستان چهار چاه‌نیمه است که بخشی از آن هم صرف تأمین قسمتی از آب شرب زاهدان شده است. حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، سال ١٣٩٣ در میان مردم زابل خبر از تصویب طرحی داد که قرار بود بخش‌هایی از زمین‌های سیستان را از خشکی نجات دهد: «به‌دلیل اوضاع آب‌وهوایی آب تبخیر می‌شود. برای رساندن آب به مزارع از طریق خطوط لوله باید اقدام کنیم و برای این کار ان‌شاء‌الله ۴۶ هزارهکتار زمین کشاورزی را زیر شبکه آبیاری لوله‌ای برای استفاده بهره‌ورانه از آب قرار خواهیم داد. این طرح، به حول قوه الهی ظرف سه سال آینده اجرا می شود که نیازمند ١۵٠٠ میلیارد تومان است.» آبی که قرار بود روانه‌ لوله‌ها شود باید از چاه‌نیمه‌ها تأمین می‌شد.

موسی بهلولی، رئیس دانشگاه زابل کنار چاه‌نیمه‌ها ایستاده بود و درباره‌ طرح ۴۶ هزار هکتاری حرف می‌زد. «اگر میزان ورودی آب به چاه‌نیمه‌ها صفر باشد، با اجرای این طرح، چاه‌نیمه‌ها ظرف سه‌چهار سال آینده خشک خواهند شد.» آقای کیخا کمی دورتر پشت کرده بود به چاه‌نیمه که مثل آینه روبه‌روی آفتاب دراز کشیده بود. «تقسیم آب این طرح رو گذاشتن بر مبنای قانون اصلاحات ارضی سال ١٣۴٠ در حالی‌که سال ١٣۶١ قانونی تصویب شد به اسم توزیع عادلانه آب.»
بهلولی از کارهایی گفت که دانشگاه زابل برای بهبود وضع سیستان کرده. از احداث دریاچه تفریحی هامونک و کشت گیاهان دارویی و پرورش شترمرغ و تولید گیاهان دارویی تا احداث سالن همایش‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی. «ما داریم روی کشت جایگزین کار می‌کنیم. می‌خواهیم زیتون را به‌عنوان جایگزین گندم و جو به کشاورزها معرفی کنیم و به آنها آموزش بدهیم که زیتون مقاوم است و نیاز کمتری به آب دارد.» بهلولی داشت از دستاوردهای دانشگاه آزاد می‌گفت که به نقطه صفر مرزی رسیدیم. «اینجا منشأ ورودی آب هیرمند به سیستان است.» آن سوی رودخانه چند افغانستانی باهم گپ می‌زدند و این سو بالای برجک مرزبانی پنج سرباز پشت مسلسل ایستاده بودند. سه نفرشان زابلی بودند و یکی از اصفهان آمده بود و آن‌یکی از بلوچستان. «ما که آب ندیدیم تو خدمتمون.» باد از بالای برجک استوانه‌ای می‌پیچید و می‌ریخت توی رودخانه. به‌جای آب ماسه‌ها در رودخانه می‌غلتیدند. ملخی از برجک نگهبانی به رودخانه پرید. ستاره‌ها چشم‌هایشان را بسته بودند در شب زابل. آقای کیخا گفت امشب بهترین جای سیستان را نشانتان می‌دهم.

سفر به انتهای شب
تکه‌ای از دیوار آجری سوراخ بود. از همان‌جا می‌شد رفت داخل زمینی که قرار بود خانه شود اما در ظلمات آن شب، تنها نور، آتشی بود که مصرف‌کنندگان مواد مخدر روشن کرده بودند. در گوشه‌ای یک زن و سه مرد، یکی تنها کزکرده کنار دیوار، دیگری وسط زمین روی تل خاک. کریستال می‌کشیدند، مخدری صنعتی که چند سالی است در ایران هم تولید می‌شود. پنج دقیقه آن‌طرف‌تر قبرستان قدیمی زابل بود. مردی آن انتها از سوراخی بیرون آمد، جهید و پرید آن‌طرف دیوار مزار. رفیقش دو زانو نشسته بود روی یکی از قبرها. «١۶ ساله توی این قبر زندگی می‌کنه.»

+ دام‌های تشنه، زورق‌های واژگون؛ آب از سر سیستانی‌ها گذشته است!
فراخوان دوره های آموزشی تخصصی جهاددانشگاهی هنر
3 ماه پیش ارسال شده

دوره های آموزشی تخصصی جهاددانشگاهی هنر

با تخفیف های ویژه برای اقشار دانشجو، فرهنگی، ایثارگران، اعضای خانه کارگر و اعضای جهاددانشگاهی

آموزش‌های تک درسی و هنرهای تخصصی کاربردی

خیابان انقلاب،‌ ایستگاه متروی دروازه دولت، خیبان خاقانی نرسیده به سمیه، پلاک ۸۱، مرکز آموزشی تخصصی کاربردی هنر

جهاددانشگاهی دانشگاه هنر

+ فراخوان دوره های آموزشی تخصصی جهاددانشگاهی هنر
نقش معمار | دانلود مقاله مطالعه معماری برج ترنینگ تورسو (برج پیچنده) + پاورپوینت
3 ماه پیش ارسال شده

دانلود مقاله مطالعه معماری برج ترنینگ تورسو (برج پیچنده) + پاورپوینتReviewed by آذین اظهری on Apr 21Rating: 2.5مقاله مطالعه معماری برج ترنینگ تورسو (برج پیچنده)برج ترنینگ تورسو( Turning Torso) یا برج پیچنده، آسمانخراشی در سوئد می باشد. طراحی این برج توسط هنرمند، معمار، مهندس عمران ” سانتیاگو سانتیاگو کالاتراوا ” انجام شده است. معماری آن به گونه ای است که ۹ مکعب حول یک محور مرکزی چرخیده است. پاورپوینت معماری برج ترنینگ تورسو ، مقاله مطالعه معماری برج ترنینگ تورسو (برج پیچنده)

پاورپوینت ترنینگ تورسو

برج ترنینگ تورسو ( Turning Torso) یا برج پیچنده، آسمانخراشی در سوئد می باشد. طراحی این برج توسط هنرمند، معمار، مهندس عمران ” سانتیاگو سانتیاگو کالاتراوا ” انجام شده است. برج پیچنده ۱۹۰ متر ارتفاع و ۵۴ طبقه دارد. این برج رتبه دومین آپارتمان بلند را در اروپا به خود اختصاص داده است. معماری آن به گونه ای است که ۹ مکعب حول یک محور مرکزی چرخیده است. در این بخش”  پاورپوینت معماری برج ترنینگ تورسو ” ارائه شده است و توضیحات کامل را از معماری و سازه برج ترنینگ تورسو (برج پیچنده) شرح می دهد.

 

kharid-archome-ir


 

+ نقش معمار | دانلود مقاله مطالعه معماری برج ترنینگ تورسو (برج پیچنده) + پاورپوینت
دانلود ریمیکس بیس دار فاصله نه از هوروش بند
3 ماه پیش ارسال شده

این مطلب از وب سایت و زسانه بزرگ آپ موزیک رپورتاژ گردیده است.

دانلود ریمیکس بیس دار فاصله نه از هوروش بند

ریمیکس بیس دار مخصوص سیسنم ماشین و شاد از موزیک فاصله نه گروه هوروش بند با متن

ترانه سرا ، آهنگسازی : حمید فریزند / تنظیم کننده ، میکس و مسترینگ : مسعود جهانی

Download New Remix  BY : Hoorosh Band | Faseleh Na With Direct links In UpMusics

hoorosh mehdi دانلود ریمیکس بیس دار فاصله نه از هوروش بند

متن ریمیکس آهنگ فاصله نه

ببین پسر جان این یه ریمیکسه

من مریضم به چشای نازت عشق میون من و تو یه رازه
دست من نیست شده این دل عاشق ترسم اینه که بری بپاشه
به بارون به دریا به هرکی که تورو دید بگو عاشقتم بگو عاشقتم
به هرجا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من شدی عاشق من ( یکبار تکرار )

UpMusicTag دانلود ریمیکس بیس دار فاصله نه از هوروش بند

شده امشب دلم عاشق قلم از دست نیوفت نشدیم غافل از این رابطه نه من نه تو
گر بری دل بدهی بی من بی وفا تویی کم کن این فاصله رو جا که منو فنا کنی

به بارون به دریا به هرکی که تورو دید بگو عاشقتم بگو عاشقتم
به هرجا رسیدی بنویس رو در و دیوار شدی عاشق من شدی عاشق من ( یکبار تکرار )

 

ریمیکس بیس دار فاصله نه

منبع ( surce ) : دانلود ریمیکس بیس دار فاصله نه از هوروش بند

+ دانلود ریمیکس بیس دار فاصله نه از هوروش بند
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت نقش معمار محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس